تبليغاتX
شب کولی
شب کولی

قبله ام کج نیست نیمرخش را دوست دارم












Barber
نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:36 توسط رضا افشاری |

ای حضور مرتجع که کوتاهی و بلندی ات ربطی به دروغ ندارد . حتم دارم پیش از خلقت تمام نرینه ها شرف آل عدم بودی تا روزی اولین مرد سر رسید و یک پایش را این سو و پای دیگرش را آن سویت گذاشت تا مرکبی شوی برای سیاحت هستی . دریغا که آن گوی سبقت ( آن دو گوی سبقت ) با تو بود (در تو بود) لاجرم مرکب از راکب پیشی گرفت و  در پیشگاه  تمام مردان از اولین گذرگاه تاریخ عبور کرد .

ای حضور مرتجع امروز خواب تو را دیدم که تمام بغض تاریخی ات را در دبه ی سیر ترشی آفتاب و مهتاب ندیده ی لب ایوان ما فرو ریختی تا از این تلفیق دختری ترشیده ( در بدو تولد ) و سیر از دنیا ٬ به دنیا بیاید . سیر و سرکه در هم جوشید و طفلی سر از کپک های دبه بیرون آورد . طفلی که نگاهش شبیه من بود ٬ اگر چشمی داشت . جای سینه هایش دو حفره بود یکی از شیر پر ٬ دیگری سرریز از خون . دندانهایی نامتقارن به کثرت تمام اشکال نا هندسی که به سرعت از ترک لبها بیرون می زدند و انگشتهایی استخوانی و مواج که از سرش روئیده بودند تا پوشش دست و پایی شوند که حضورو عدم شان تا ابد در ابهام حصار انگشت ها باقی بماند .

طفل ناموزون رویای من در یک آن به زنی با نیمرخی از آتش و  نیم رخی از شعر مبدل شد ( اگر میگویم شعر زیرا تنها استعاره ی محسوس رویای من از آن نیم رخ بود ) . زنی که تمام رخ نداشت تا شعر و آتش در هم بیامیزد . زنی که از دبه سیر ترشی آمده بود و از چین میان پاهایش عسل می چکید . و این  به هیچ گونه ای از راستی و متعلقاتش ربطی ندارد .

مرد سوار بر مرکب چموشش به گذرگاهی می اندیشد که در ورای آن کوزه های عسل در کنار دبه های سیر ترشی تاریخ اش را ملس کنند .

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 18:30 توسط رضا افشاری | |

.
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 17:10 توسط رضا افشاری | |

Banou - Reza Afshari
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 12:30 توسط رضا افشاری |

Lara Fabian-Adagio
نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 18:57 توسط رضا افشاری |

 Cat Stevens_Wild World

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 14:46 توسط رضا افشاری |

وهم سمج موسیقی شما ٬ روزی به جان کلمه های من افتاد .آن روز شما خانه نبودید  آقای شولتز


میان این همه ناپرهیزی چقدر دلمان خانم دلگارچی می خواهد  . هنوز هم مچاله ی این ملودی ام

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 23:8 توسط رضا افشاری |

همیشه داستان ما از نمای بعدی آغاز می شد و نمای بعدی هر روز با بهانه ی نقص در چیدمان صحنه به روزی دیگر موکول می شد روزی که صحنه آماده شد چنان شیفته ی پشت صحنه بودیم که به صحنه پشت کردیم . درگیر بازی دیگری شده بودیم نقش ما را روی صحنه به دیگری دادند . کسی برای دیگری اشک ریخت , کف زد , با انگشت اشاره او را به کسی نشان داد که او ما را نشان می داد .

آیا انگشت ها کسی را نشان می دادند یا ما اشاره را دریافته بودیم تا مقابلش اش صحنه آرایی کنیم ؟ صحنه برچیده شد و انگشت ها هنوز در اشاره باقی مانده بودند.

نمای بعدی

پیانویی که تمام کلید هایش نوای نتی یکسان را دارند و پیانیستی که تمام آهنگ های شورانگیزش را تنها با یک کلید اجرا می کند . به دستهای پیانیست شک کنم یا به رقص تو؟ من از جهانی می آیم که در آن پیانویی به اندازه ی تمام انسانها کلید دارد . پنجه هایی ساکن روی پیانو و کلید ها زیر انگشت ها در رقصی جاودانه .

هر دستی که از روی پیانو می افتد موسیقی کامل تر می شود و هر پنجه ای که روی کلید ها متولد می شود قبل از نواختن اولین نت تکیده می شود.

بی نمایی مطلق

برای اشاره به آن سو یک انگشت کم است و دو انگشت , سمت و سو ها را به ابتذال می کشاند , تنها باید نگاه کرد , نگاه کرد , نگاه ...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 17:24 توسط رضا افشاری | |

 

Frank Sinatra / If You Go Away

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 11:2 توسط رضا افشاری |

در سرزمین بیابانی در ایران ٬ برجی است بس بلند از سنگ ٬ بدون دری و پنجره ای . در تنها اطاق آن ( که کفش خاک است و شکل دایره دارد ) میزی است چوبین و نیمکتی . در این سلول مدور مردی به نظرم می آید که به حروفی که نمی شناسم شعری بلند برای مردی می سراید که در سلول مدوری دیگر شعری می سراید برای مردی در سلول مدوری دیگر ...

این سیر پایانی ندارد و هیچ کس نمی تواند آنچه را که این زندانیان می نویسند بخواند.

 

<<خورخه لوئیس بورخس ۱۹۷۵>>

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 12:11 توسط رضا افشاری |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت